|
صدای در می آید... کیست این وقت شب که به شیشه تنهایی من تلنگر می زند در باز است داخل شوید ........تو........ چه بی صدا و آرام آمدی قدم در دل من نهادی تو کجا و اینجا کجا؟ شبنم غلطان اشکم ریخت و خشک شد ببین درخت بید مجنون قلبم میلرزد. به خراب آباد دلم خوش آمدی باور نکردی که مرده ام؟... یادت نیست برایم فاتحه خوانده بودی چه بی صدا و ساکت، چه آرام یادت می آید چه مظلومانه مردم؟ چه بیگناه مرا به خاک سپردی؟ برای چه آمد ه ای؟ که خاکستر سوخته ام را به باد بسپاری؟ خوش آمدی... اما یک چیز را به تو نگفته ام نگاه کن زیر بید مجنون را می گویم چه می بینی؟... لبخند نزن به تمسخر نزدیکتر برو.... ... ... .. .. . آری این سنگ قبر توست یار از دست رفته به ابدیت خوش آمدی دل نوشته: پری غمگین + نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387 18:22 توسط عاشق تو |
باز هم امروز دلتنگم... دلتنگ تو... تو که حتی نگاهی به من نمی کنی... تو که تمام احساس من را لگد مال کرده ای ... رفتی برای همیشه تا دل من مدام بهانه تو را بگیرد...چطور دلت آمد... تو که میدانستی چقدر دوستت دارم... چقدر بی تو بودن سخت است ... کاش می آمدی و من را از پیله ای که دور خودم پیچیدم رها می کردی... اما افسوس که نمی آیی... نمی آیی تا آن خاطرات خوب دوباره تکرار شود... نمی آیی تا دوباره دستانت را بگیرم... چطور دلت آمد من را از خیره شدن به چشمهای نازت محروم کنی ... چطور دلت آمد من را توی این دریای غم رها کنی و غرق شدنم را نظاره کنی... چطور دلت آمد؟... تو که من را دوست داشتی... چه شد که به همه چیز پشت پا زدی؟... رفتی و من برای اینکه بتوانم این زخم کاری رو تحمل کنم به کنج اتاقم پناه ببرم... تا بتوانم راحت گریه کنم... این را بدان من دو سال است که مرده ام... حالا اگر اعلامیه ای ندیده ای دیگر تقصیر از من نیست... نگذاشتن من و تو ما بشویم... چقدر ما بودن زیباست... من را در حسرتش گذاشتی... یار از دست رفته یادت نرود من دوسال است که مرده ام. + نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387 12:11 توسط عاشق تو |
به دیدارم بیا هرشب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387 11:40 توسط عاشق تو |
وقتی نگاهت را از من گرفتی و رفتی، رد پایت را در ساحل تنهایی هایم جا گذاشتی، حتی موج اشک هایم نیز نمیتواند آنها را پاک کند. هر بار به راهی که رفته ای خیره می شوم چیزی جز برگ های تکان خورده پاییزی نمی بینم. گویی اصلا نیامده بودی. شاید تو در رویا هایم بوده ای و من از یک کابوس وحشتناک بیدار شده ام. کاش باد پاییزی برگها را هم با خود ببرد. دریای چشمانم طوفانی ست، امشب رد پایت را از ساحل تنهایی هایم محو خواهم کرد تا به دنبال رد پایت بر نگردی که آن وقت دیگر من نیستم... دل نوشته: پری غمگین + نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387 16:42 توسط عاشق تو |
دستانم ابدیت وجودت را در دست گرفته است. لمس دستان تو در زیر باران چه گرم است. هرلحظه در نگاه من و تو عشق متولد می شود. چه صدای گرمی مرا نوازش می کند که می گوید دوستت دارم در آغوش تو هر لحظه عشق رشد می کند. چه زیباست به خاطر تو متولد شدن و به عشق تو زنده ماندن. چتر کنار بگذار باز هم وقت تولد عشق است. دل نوشته: عاشق تو + نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387 17:38 توسط عاشق تو |
|